من و تو اغوشت بگیر خدا میخوام بخوابم
آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم
من و تو آغوشت بگیر میخوام برات بخونم
روی زمین چقدر بده میخوام پیشت بمونم
کی گفته باید بشکنم تا دستم و بگیری
خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری
کی گفته باید گریه ی شبهام و در بیاری
تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بذاری
توی آغوش تو آرامش محضه
من و با خودت ببر حتی یه لحظه
بغلم کن من و بردار ببرم زود
ببرم از این زمین سرد و ناجور
وقتی باید واسه رها شدن یه بی فروغ بود
واسه آرامش نسبی کلی حرفای دروغ بود
توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدان
اینا رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل نه تو قرآن
وقتی اون دامن حرفه پوچ و مفته
صدای هق هقت و پس کی شنفته
تو که میگی پیشمی تا لحظه مرگ
این که میگن میشکنی رنجم میگی بگو کی گفته؟
توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانم
واسه موندن دیگه با بهار بهانم
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرفای زرد اثری نیست
نمیبینی کسی از هراس نونش
جلوی حرف نا ثواب بند زبونش
نوشته شده توسط : احمد،حسين | سه شنبه
1388/01/18 | 11:13 |
+ | موضوع:
|
|
ادامه مطلب ...